|
I will not make the same mistakes that you did I will not let myself cause my heart so much misery I will not break the way you did You fell so hard I learned the hard way to never let it get that far Because of you I never stray too far from the sidewalk Because of you I learned to play on the safe side So I don’t get hurt Because of you I find it hard to trust Not only me but everyone around me Because of you I am afraid I lose my way And it’s not too long before you point it out I cannot cry Because I know that’s weakness in your eyes I’m forced to fake a smile a laugh Every day of my life My heart can’t possibly break When it wasn’t even whole to start with I watched you die I heard you cry Every night in your sleep I was so young You should have known better than to lean on me You never thought of anyone else You just saw your pain And now I cry In the middle of the night Over the same damn thing Because of you I never stray too far from the sidewalk Because of you I learned to play on the safe side So I don’t get hurt Because of you I find it hard to trust Not only me but everyone around me Because of you I am afraid Because of you I tried my hardest just to forget everything Because of you I don’t know how to let anyone else in Because of you I’m ashamed of my life because it’s empty Because of you I am afraid Because of you بعد رفتنت تموم جاده ها راه غربتو به روم وا کردن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- پی نوشت: فکرم را پر کرده فکر اینکه چگونه به تو فکر نکنم!!!
تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود غیر از تو هرکه بود هر آنچه نمود نیست... ۱..... ۲..... ۳..... اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست....تولدت ...!!! + نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390 1:0 قبل از ظهر توسط من ِ تنها
صبر یک دروغ بزرگ است
مدت هاست که با غوره ها کلنجار می روم اما حلوا نمیشوند...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: ۱-منو ببخش بخاطر همه دروغایی که نگفتم... ۲ـ... بخاطر زندگی که نکردم... ۳ـ... بخاطر لحظه هایی که نمردم!!! چی بگم؟
سال نو مبارک!!!!!!!!!! لحظه هایی سرشار از معجزه داشته باشید ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: ۱ـ دلگیرم ازت!!! ۲ـ نمیدونم Ari…
Fateh shodi Aan zaman ke ASIRe daste matarsak ha nashodi Fateh shodi Vaghti DIVAR keshidi miane foroogh va adamak ha Fateh shodi Ba OSYANi ke hich kas ra yaraye edrak nabood Fateh shodi Ba TAVALODI DIGARAt Be miladat khahim amad Cheragh , Dariche , Panjarei baraye didan Aftab ra mihmane miladat khahim kard Faryad khahim zad : Fateh shodi Pas Zende bad 678 sadere az bakhshe 5 sakene Tehran MILADAT SEPID
وقتی که سیم حکم کند ، زر خدا شود وقتی دروغ ، داور هر ماجرا شود وقتی هوا، هوای تنفس ،هوای زیست سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود وقتی در انتظار ِیکی پاره استخوان هنگامه ای ز جنبش دم ها به پا شود وقتی به بوی سفره ی همسایه مغز وعقل بی اختیار، معده شود اشتها شود وقتی که سوسمار صفت پیش ِآفتاب یک رنگ،رنگها شود و رنگها شود وقتی که دامن ِشرف و نطفه گیر ِشرم رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود بگذار در بزرگی این منجلاب یأس دنیای من به کوچکی انزوا شود سیمین بهبهانی پی نوشت: 1_برای همسایه که نان مرا ربود،نان،برای عزیزانی که قلب مرا شکستند،مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند،بخشش و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم 2_تبریک میگم به المیرایی که تو این 4 ماه خیلی چیزا رو یاد گرفت 3_بد بودن همیشه بد نیست! 4_این تورا بس باشد!که آشنای رنجت،نه همه کس باشد...! 5_حتی اگه سکوت کنی،مهم اینه که هستی!از پریسا یاد گرفتم!!!:) درست زمانیکه باور میکنی... درست زمانیکه میخوای طعم خوشی رو حس کنی... درست زمانیکه فکر میکنی آرامش گم شده ت رو پیدا کردی... درست زمانیکه شب با یه دنیا لبخند میخوابی تا صبح با یه دنیا امید بیدارشی... درست زمانیکه اهدافت رو برای یه آینده ی روشن پشت هم می چینی... ... همه چی می ریزه بهم انگار رسمش اینه!!! محکوم میشی به تنهایی! اما یه جا از زندگیت موقعی که همه درا به روت بسته شدن یکی رو پیدا کردی که عاشقته! عشقش،مهربونیش،دستاش،چشماش،آغوشش! اما درست زمانیکه باورش کردی...!اون وقته که همه چی خراب میشه!!! می بینی تنها شدی اما این تنهایی با همه تنهایی های زندگیت فرق داره! یه تنهایی به اندازه ی تمام تنهایی های 20 سال! میدونی چقدر بهش فکر کردم؟ سعیده میگفت حکمتی داره که تو نمیدونی!اونم نمیدونست!فقط تویی که میدونی! مگه نه؟خودت گفتی!همه میدونن!زیر ِحرفت که نمیزنی!!هان؟ نگام کن! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: 1-یه معذرت خواهی بدهکارم به یه دوست!خودخواه نیستم باور کن! 2-سکوتم ار رضایت نیست. ۳-سه روزه از همیشه داغون ترم اما از همیشه خوشحالتر! 6-فکر کنم دیوونه شدم... تا حالا شده فقط اندازه چند لحظه به اتفاقات اخیر زندگیت فکر کنی و کلی بهم بریزی؟ داغون شی ، بشکنی؟ با خودت بگی چرا؟چرا من؟یه عالمه چرای بی جواب! همه آدمای دورو برت دست و پا زدنتو می بینن اما فقط می بینن تماشا میکنن... چیکار میکنی؟ داد میزنی؟به زمین و زمان بد و بیراه میگی؟سکوت میکنی؟گریه میکنی؟ها؟ خودکشی ؟از خونه میزنی بیرون؟ بعدش چی میشه؟ کی به حرفات توجه میکنه؟ مامان،بابا،خواهر،برادر،دوست،دشمن...کی؟ اتفاقای دور و برم هر روز بزرگ تر و عجیب تر میشن تو که می بینی!از تو بپرسم چرا؟هه هر شب به قصه ی دل من گوش میکنی... دلگیرم ازت!توام تنهام گذاشتی.چرا؟ من که نزدیکش بودم،من که باور کردم... گفتم کمکم کن که سربلند شم اما تو! نشستی و تماشام میکنی! اگه ادامه داره بهم بگو تا کی؟تا کجا؟روبرو ...آینده تاریکه...سیاهه چشماتو وا کن!آره تماشا کن!دست به سینه!سنگی! چی؟ ... چرا اینجوری نگام میکنی؟ ... باشه باشه ، حق با توئه! نقطه سر خط . __________________________________________ پی نوشت: 1- دو هفته ای میشه که سکوت میکنم موقعی که بقیه داد میزن و بیگناه محکوم میشم... ۲-دو روزه دارم فکر میکنم به اینکه چه جوریه که دو هفته سکوت کردم! ۳- دو روز دیگه مونده (بعدِ این همه بارون ِخون بالاخره پیداش میشه رنگین کمون...!) نیستی حالم خرابه، تورو با یکی دیگه دیدم داغون شدم مردم، ولی باز تورو بخشیدم نیستی دلشوره دارم، میبینم تورو تو چشماش این تقدیر بی رحمه با قلبم،عشق من برو نذار تنهاش نیستی حال من خرابه ، نیستی دستام سردِ سرد چشمام تورو با اون دید ودلم ، باور نکرد نیستی وهوای ِاین گریه ، داره بغضمو میشکنه من مردم و دستای ِتو... قاتل ِ منه...! رفتی از این آغوش چه راحت وَ باز منم تنها وَ خاموش چراغم چه بی اعتنا رفتی هِه ، نفهمیدم حس ِمن واست یه تفریحه تو که میدونستی وجود تو ترک ِدرداست تو میدونستی نبود تو مرگ فرداست ولی آروم آروم زیر بارون داغون قدم میزنم وَ توام شادی با اون یارو سراپا گوش بودم وقتی که تو داشتی حرفی حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی ؟ باشه، منم میذارم رگ این گردن که رفتم و دیگه پیشت برنمیگردم! ولی روزی رو میبینم که یارت سیره از تو و یکی دیگه از کنارت می ره به هر دستی که بدی میگیری ازهمون دست این نفرین ِمن نیست بازی زمونه ست اون میخواد که دل تو با حرفاش خواب شه صبر کن! بذار یه کمی یخ هاش آب شه وقتی میفهمی چه کسی پشتِ رو بنده که به احساست بزنه یه مشت ِکوبنده نیستی حال من خرابه، نیستی دستام سردِ سرد چشمام تورو با اون دید ودلم ، باور نکرد نیستی و هوای ِاین گریه ، داره بغضمو میشکنه من مردم و دستای ِتو... قاتل ِ منه...! چقد باهات حرف دارم وَ چقدر خرابم کاش لااقل بودی میدادی یه خط جوابم تو که هی میگفتی تا ته ِخط باهام هستی چرا رفتی و با درد دست و پاهامو بستی چرا؟! ها؟! بخدا تا به من حرفی... نزنی نمیرم تو چرا واقعا رفتی؟ لااقل یه چیزی بگو، بگو دوسِت نداشتم بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم یعنی قصدت از اول این بود که با من نمونی؟ حرف بزن! تو که اینقدر نامرد نبودی...! چی می گم؟!...اون دیگه نیست پیشم چشم...! تو این امتحانم بیست می شم! ولی چرا از سنگه قلبا در این شهر تاریک؟ اسیر کابوسم تو یلداترین شب تاریخ کابوسی که نفس رو تو سینه حبس میکنه و می بینم یکی دیگه تنتو لمس میکنه ...داره تنم می لرزه واسه ادامه ی خوابم حتی قلم میترسه ختم کلام! رفتی از این آغوش چه راحت وَ باز منم تنها وَ خاموش چراغم یاس - آمـــین
|