|
|
|
|
|
چشم تو , تو آینه فریاد میزنه
صورتت , رنگ غروب رفتنه باز داری آیینه رو "ها" می کنی می بینی چشم تو دنبال منه
تو خودت گفتی ازم خسته شدی نمیخوای حتی باهام حرف بزنی یه سوال مونده برام , فقط بگو, کی میخوای بفهمی عاشق منی؟؟؟!!!
بغضمو شونه ی تو ساده گرفت بوسه مو دستای تو قبول نداشت وقتی من چنگ میزدم به آسمون, دل تو محل به اشکم نمی ذاشت
تو می خوای نفرتت و باور کنم برم و دور تو رو خط بکشم اگه حتی عشق تو خیالیه می مونم رنگ خیال و می چشم
دیگه این آیینه و چشمای تو منو بسپار به غروب جاده ها بذار عشق تازه ای طلوع کنه رو غبار آینه و باور ما...
فرزاد حسنی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 0:9 توسط المیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود: کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار بیرون بردن زباله ها ۲دلار نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۶ دلار جمع بدهی شما به من ۱۴دلار مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت: بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت: مامان دوستت دارم آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلآ به طور کامل پرداخت شده. با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه : مامان جونم دوست دارم روز گلت مبارک.
(تقدیم به همه ی مادرای مهربون)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10:58 توسط المیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
می نویسم:
"د ی د ا ر" تو اگر بی من و دلتنگ منی... یک به یک فاصله ها را بردار!!!
میلاد تهرانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 0:45 توسط المیرا
|
|
||